مصطفى محقق داماد
33
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
استعمال مجازى را ممكن و قابل فهم و ادراك مىسازد . پس گوينده اگر بين لفظ و متعلّق مجازى آن اين نوع علقه و رابطه را ديد مىتواند با استعمال مجازى منظورش را برساند و اگر اين وسيله براى تفهيم و تفاهم كافى بود و شنونده منظور گوينده را فهميد مىتوان نتيجه گرفت كه استعمال مجازى طبق ضابطه و قاعده و در مجراى صحيح به كار رفته و منظور نهايى يعنى انجام محاوره و تفهيم و تفاهم حاصل شده است . علائم حقيقت و مجاز : گاهى اتّفاق مىافتد كه استعمالات مجازى آنقدر زياد است كه تميز و تشخيص آن از كاربردهاى حقيقى مشكل مىشود . در اينجا لازم مىآيد ضوابط و ملاكهايى براى تشخيص حقيقت از مجاز وجود داشته باشد . اصوليّين براى اين تميز و تشخيص ، ملاكهايى در نظر گرفتهاند كه مهمترين آنها عبارتند از : تبادر و صحّت سلب . الف ) تبادر ، در اصطلاح اصوليّين يعنى سبقت به ذهن . علماى اصول مىگويند براى تشخيص حقيقت از مجاز اوّلين ملاك تبادر است ، يعنى در برخورد با الفاظ و كلمات بايد ديد اوّلين معنايى كه به ذهن شنونده خطور مىكند چيست ؟ در كتب لغت هم معمول است كه لغتنويس ابتدا معناى حقيقى لغت را در مقابل آن مىنويسد و بعدا برخى از صور استعمال مجازى آن را مىآورد . لغتنويس براى قرار دادن معنى لفظ ، در عرف جستجو مىكند و اوّلين مورد استعمال را به عنوان معنى حقيقى لغت